Hossein Mousavi Blog
سال ۱۲۳۰ یک عالمه حرف برای نگفتن دارم و زمان انگار حرف تازه ای برای گفتن ندارد میگذرد تنها و من گم میکنم تو را میان کاغذهای کاهی شعرم تمام خاطرات ذوب میشوند میان گرمای دست غریبه ای که اینروزها عجیب هوایی ام کرده برای دل باختن... اینروزها تمام حرفهایم همین سکوتی ست که میبینی... من برای تو شما بودم و تو برای من تو... چه زجری کشیدیم که شمای تو تو شود و توی من عزیزم عزیزم حالا دیگه نه تو هستی و نه شماو نه عزیزم بگو بگو چه صدایت کنم بگو چه صدایت کنم که با جانم جواب دهی؟؟؟؟؟ برگرفته از کتاب داف و دیوانه!!!!
به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از خبرگزاري ايتاليا؛شیرین عبادي كه اكنون در ايتاليا به سر مي برد در نشستي عمومي در سالن آمفي تئاتر لاسپتزيا تصريح كرد: همجنس بازي جرم نيست! اين در حالي است كه در ايران همجنس بازان به مجازات اعدام محكوم مي شوند. وي در ادامه همجنس بازان را افرادي بي گناه خواند(!) و خطاب به دولت ايتاليا گفت:به من كمك كنيد تا آنها را نجات دهم. عبادی كه به پاس خوش خدمتي براي حاميان غربي اش بارها مورد تقدير قرار گرفته اين بار هم جايزه "انسانها در تبعيد" را از شهردار شهر لاسپتزياي ايتاليا دريافت كرد و آن را به "نسرين ستوده" اهدا كرد. وي در اين مراسم بار ديگر خواستار آزادي فوري و بي قيد و شرط وي در ايران شد و شهردار اين شهر قول حمايت از وي را در اين راه داد.
یک خواننده فراری که سال گذشته و در جریان فتنه 88 ترانهای توهینآمیز درباره نظام و مسئولان جمهوری اسلامی ایران خوانده بود، از این اقدام خود ابراز پشیمانی کرد. به گزارش شبکه ایران، "محسن نامجو" در مصاحبه با برنامه "پارازیت" تلویزیون دولتی آمریکا (صدای امریکا) اعتراف کرد که در ماجرای بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته مثل خیلیهای دیگر جوگیر شده است. نامجو که بارها توسط نشریات و رسانههای وابسته به طیف اصلاحات به عنوان یک صاحب سبک در موسیقی ایران مطرح شد، در آهنگی که سال گذشته به همراه "گ.ف" هنرپیشه فراری خواند، به فحاشی و توهین به نظام جمهوری اسلامی ایران و انقلاب اسلامی پرداخت. او همچنین در مصاحبه با صدای آمریکا ادعا کرد که اصلا سیاسی نیست و اقدام سال پیش هم یک اشتباه ناشی از جوگیری بوده است. البته این ادعا درحالی از سوی این خواننده فراری بیان شده که او چندی پیش، یکی از کلیپهای خود را به اغتشاشگران و آشوبگران بعد از انتخابات سال گذشته تقدیم کرد. وی همچنین سابقه اهانت به قرآن مجید را نیز در کارنامه خود دارد. گفتنی است شنیدههای موثق حاکی از آن است که محمدرضا شجریان هم از انتساب مواضع جریان فتنه به خود و علنی شدن این ماجرا به شدت دلخور شده است. یکی از نزدیکان شجریان در ملاقاتی با یک مقام غیر دولتی خواستار چاره جویی برای حل مشکل شده است. مشاور شجریان خبر داده که وی حاضر است برای فاصله گرفتن از جریان فتنه برنامهای مناسب برای جبران خطاهای گذاشتهاش اجرا نماید. برخی کارشناسان معتقدند این افراد بعد از آنکه از ایران خارج میشوند، برای مدتی کوتاه مورد توجه جریان اپوزیسیون قرار میگیرند اما بعد از مدتی، تاریخ مصرف آنان نیز تمام میشود و از اقدامات خود ابراز برائت میکنند. ای کاش نقاش چیره دستی بودم تا لحظات با تو بودن را در تابلویی می کشیدم و به هنگام دلتنگی به آن می نگریستم. ای کاش شاعر بودم تا لحظات خوب با او بودن را در شعری می گنجاندم و به هنگام دلتنگی آن را می خواندم. از دلهره از بی تابی از رهایی از غم تنهایی . . . تو به من سرودن آموختی برایم از نیلی امواج نوشتی برایم از شکوفه ها نوشتی ار شبنم از باران ... ... راستی تو می گفتی که چتر اختراعیست بیهوده . . . خواستم بگویم حق با تو بود. عشق، نهایت آرزوهاست و زندگی، نهایت عشق...! عشق، رویای وصال است و زندگی، رویای عشق...! عشق، کمال آدمی است و زندگی، کمال عشق...! عشق، جادوی زندگی است و زندگی، جادوی عشق...! آسمان دل تنگه دل تنگ . . . نقشه یاده تو در این تنگ سرای چه غریبانه مرا می سوزاند. . . در این تنهایی و دل تنگیو سوزش تو به کامه دگران نوش شدی . . شب بود و ابر تيره و هنگامه باد ناگاه برگ زرد ماه از شاخه افتاد! من ماندم و تاريكي و امواج اوهام در جنگل ياد! آسيمه سر، در بيشهزاران ميدويدم. فريادها بر ميكشيدم. درد عجيبي چنگزن در تار و پودم. من، ماه خود را، گم كرده بودم! از پيش من صفهاي انبوه درختان ميگذشتند ...- « بي ماه من، اينها چه زشتند! ...» - آيا شما آن ماه زيبا را نديديد؟ - آيا شما، او را نچيديد؟... ناگاه ديدم فوج اشباح دست كسي را ميكشند از دور، با زور پيش من آوردند و گفتند: اهريمن است اين! خودكامه باد! ديوانه مستي كه نفرينها بر او باد! ماه شما را اين سنگدل از شاخه چيدهست! او را همه شب تا سحر در بر كشيدهست! آنگاه تا اعماق جنگل پر كشيدهست. من دستهايم را به سوي آن سيهچنگال بردم شايد گلويش را فشردم! چيزي دگر يادم نميآيد ازين بيش از خشم، يا افسوس، كمكم رفتم از خويش! دربيشهزار يادها، تنهاي تنها افتاده بودم، باد در دست! در آسمان صبحدم، ماه، ميرفت سرمست! من منم بی آنکه تو به یادم باشی من منم بی آنکه لبریز از احساسم کنی من منم نوشتم تا بدانی . . . من منم تا ابد . . .من منم
باید از محشر گذشت لجن زاری که من دیدم سزای صخره هاست ، گوهر روشن دل از کان و جهانی دیگر است ، عذر میخواهم پری ... عذر میخواهم پری ... من نمیگنجم در آن چشمان تنگ ، با دل من آسمانها نیز تنگی میکنند ، روی جنگلها نمی آیم فرود ، شاخه زلفی گو مباش ، آب دریا ها کفاف تشنه این درد نیست ، بره هایت میدوند ، جوی باریک عزیزم راه خود گیرو برو ... یک شب مهتابی از این تنگنای بر فراز کوها پر میزنم، میگذارم میروم ، ناله خود میبرم ، دردسر کم میکنم ... چشمهائی خیره می پاید مرا، غرش تمساح می آید بگوش ، کبر فرعونی و سحر سامریست ، دست موسی و محمد با من است ، میروی ، وعده آنجا که با هم روز شب را آشتیست ، صـبـح چنـدان دور نیست ... شهریار
دنياي اين روزاي من هم قد تنپوشم شده اينقدر دورم از تو که دنيا فراموشم شده دنياي اين روزاي من درگير تنهايي شده تنها مدارا مي کنيم دنيا عجب جايي شده هر شب تو روياي خودم آغوشتو تن ميکنم آينده اين خونه رو با شمع روشن ميکنم در حسرت فرداي تو تقويممو پر مي کنم هر روز اين تنهاييو فردا تصور ميکنم هم سنگ اين روزاي من تنها شبم تاريک نيست اينجا بجز دوري تو چيزي به من نزديک نيست هر شب تو روياي خودم آغوشتو تن ميکنم آينده اين خونه رو با شمع روشن ميکنم دنياي اين روزاي من هم قد تنپوشم شده اينقدر دورم از تو که دنيا فراموشم شده دنياي اين روزاي من درگير تنهايي شده تنها مدارا مي کنيم دنيا عجب جايي شده هجرت با سقوط دستای ما در تنم چیزی فرو ریخت هجرتت اوج صدامو از فراز شاخه آویخت ای زلال سبز جاری جای خوب غسل تعمید بی تو باید مرد و پژمرد زیر خاک باغچه پوسید فصلی که من با تو ما شد فصل سبز خواهش برگ فصلی که ما بی تو من شد فصل خاکستری ی مرگ تو بگو جز تو کدوم رود ناجی ی لب تشنگی بود جز تو آغوش کدوم باغ سایه گاه خستگی بود بی تو باید بی تو باید تا نفس دارم ببارم من برای گریه کردن شونه هاتو کم می آرم چشم تو با هق هق من با شکستن آشنا نیست این شکستن بی صدا بود هر صدائی که صدا نیست ای رفیق ناخوشی ها این خوشی باید بمیره جز تو همراهی ندارم تا شب از من پس بگیره با تو بدرود ای مسافر هجرت تو بی خطر باد پر تپش باشه دلی که خون به رگهای تنم داد فصلی که من با تو ما شد فصل سبز خواهش برگ فصلی که ما بی تو من شد فصل خاکستری ی مرگ
مرد : دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم…. !!!
زن : آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید !!! نا محرم که خونمون نبود . حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده…!!!
مرد: بلند خندیده ؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. !!! نخیر نمی شه باید بکشمش… !!!
– بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه…
سال ۱۲۸۰ :
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی ؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی !!! تو غلط می کنی !!! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها ! شکر خورد. !!! دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده…
مرد (با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می کشمت… !!!
– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …
سال ۱۳۳۰ :
مرد : چی؟ دانشسرا ؟؟ (همون دانشگاه خودمون) حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم…
زن: آقا، تورو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ…
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم . یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی…
– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …
سال۱۳۸۰ :
مرد: کجا ؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مثه جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من… تو رو… می کشم…
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من… اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه… نه… نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره… !!! (لطفا بد برداشت نکنید !!! )
سال ۱۴۰۰ :
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه…
بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو میبخشه !!!

در بيشهزار يادها
باید از محشر گذشت
آخرین سنگر سکوته
حق ما گرفتنی نیست
آسمونشم بگیرید
این پرنده مردنی نیست
آخرین سنگر سکوته
خیلی حرف ها گفتنی نیست
ای برادر های خونی
این برادری تنی نیست
موج دست های منو تو
دست دریا رو گرفته
عکس تو با سرمه ی خون
چشم دنیارو گرفته
ما که از آوار و ترکش
همه رو به جون خریدیم
تو بگو همسنگر من
ما تقاص کی بریدیم
آخرین سنگر سکوته
حق ما گرفتنی نیست
آسمونشم بگیرید
این پرنده مردنی نیست
آخرین سنگر سکوته
خیلی حرف ها گفتنی نیست
ای برادر های خونی
این برادری تنی نیست
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |







